بين اين قوم نمان که تباهند همه
دل ديوانه برو سر به بيراهه بزن
که دراين وادي تنگ سر به راهند همه
پاک و آزاد بخند بين اين مردم تلخ که به ديوانگي ات صد گواهند همه بايد آغاز شوي بال پرواز شوي صبح در طالع تست،شامگاهند همه
بخت اين مردم شوم رخت فرداي تو نيست چونکه در شهر شکست پادشاهند همه
نغمه ام را نپذير،دل ديوانه نرو بين اين قوم بمان،بي پناهند همه (نغمه رضایی)
تا با غم عشق تو كار افتاد مرا بيچاره دلم در غم بسيار افتاد بسيار فتاده بود اندر غم عشق اما نه به اين زار كه اين بار افتاد![]()
![]()
ويرانه نه انست كه جمشيد بنا كرد 0 ويرانه نه انست كه جنگيز فرو ريخت0ويرانه دل ماست كه با هر نفس دوست صد بار بنا گشت و بيكباره فرو ريخت0![]()
من که تسبيح نبودم ،تو مرا چرخاندي مشت بر مهرهء تنهايي من پيچاندي مهر دستان تو دنبال دعايي ميگشت بارها دور زدي ذهن مرا گرداندي ذکرها گفتي و بر گفتهء خود خنديدي از همين نغمهء تاريک مرا ترساندي بر لبت نام خدا بود ،خدا شاهد ماست بر لبت نام خدا بودو مرا رقصاندي دست ويرانگر تو عادت چرخيدن داشت عادتت را به غلط چرخهء ايمان خواندي(نغمه رضائي)

